![]() |
![]() |
|
| شکستن دل من مگر چقدر قدرت می خواست که فکر میکنی قوی ترینی |
|
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
![]() ![]() ![]() ای داد دوباره کار دل مشکل شد
![]() ![]() ![]() عشق تو به تار و پود جانم بسته است
![]() ![]() ![]() با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت
![]() ![]() ![]() کجایی ای رفیق نیمه راهم
![]() ![]() ![]() عشق را دریاب و خود را واگذار
![]() ![]() ![]() گلی را که دیروز
![]() هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یک جا جمع نمیشود که در همین 3 وجهی کوتاه: او دوستم ندارد
من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس. با تو از خاطرهها سرشارم, با تو تا اکثر شب بیدارم. عشق من دست تو یعنی خورشید, گرمیه دست تو را کم دارم! ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم.. آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني...
هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد
بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز.
مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........ واسه ما جشن تولدت يك بهونه بود هميشه . كه رو هديه بنويسي دلم از تو دور نيمشه بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را....ديگري مرا ...وهمه ي ما تنهاييم. تنها ارزوم همينه. تا يادم نرفته راستي كاش يك روز بهم بگي من همونم كه ميخواستي معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم يكم برس باز به خودت ميخوام بيام تولدت . اون وقتا اينجوري نبوذ راهت به اين دوري نبود
اولا مهربون ترن اونا كه همسفرند . اشك منم كه جاريه نگه دار يادگاريه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:21 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
یکی گفت:
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و من روی آن در نوشتم:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:13 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
من محکوم شدم به تنهایی...
کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیزه قلبت تبعید کردی به
دوردست ها ....
آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود
مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زدی نیازی نبود و امدار این همه فاصله شوی...
شاید این من بودم که نمی دانستم در آستان قصرپادشاهی
قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ......
نترس.....سرزنشت نمی کنم.....نای برگشتن را هم ندارم....
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم...
درست است ناعادلانه مجازاتم کردی....و درکمال بی انصافی
و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی....
اما آیا می دانستی هنوز هم توی آن پادشاه کلبه حقیر قلبم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]() من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد ( عشق )![]() من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.![]() من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم،![]() در مهرباني، در دلتنگي،![]() در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.![]() من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و ![]() تمام سخاوت هاي ![]() عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر![]() نجواي کوچک، ![]() برايش يک خاطره باشد.![]() او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي![]() است؛ يا آن دلي که من![]() برايش مي ميرم، سرد و باراني است.![]() اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که![]() قلبش بعد از هزار بار![]() ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور![]() عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...![]() تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ ![]() ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟![]() آيا او بيشتر از من براي تو![]() گريسته است؟؟ ![]() نه... هرگز...هرگز ![]() ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...![]() مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...![]() يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي![]() که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...![]() هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:3 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
سالی سرشار از لطف و صفا را برای شما عزیزان ارزو مندم ...... دعا سال جدید از طرف خود امید است شما نیز امین بگوید یارب در این دنیا هرکس که دلی را می شکند صدها بار دل او را بشکن یارب هرکسی که خانه دلی را تباه میکند دلش را مثل شمع بسوزان یارب از دل شکستان مگذر و صدای انها را بشنو خداوند تنها تو ای که می شنوی صدایمان را پس بار الها ما را تنها مگذار و مرحم دلهایمان باش ... بشکن دلی را که شکست دل مان را نگذر از کسی که بوچ برای او احساسمان ...یارب تنها تو دیدی اشک ریخته و تنها تو درک کردی صدای دل شکسته را به امید سالی خوب ونیکو برای تک تک شما عزیزان امین
خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد... وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن... شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم..تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم..
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر
از دل پر درد گل یاس نداشت..باید اینطور نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک
و یاس زندگی اجباریست..زندگی در گرو خاطره هاست.. خاطره در گرو فاصله
هاست.....فاصله تلخترین خاطره هاست
رفتی ...... ساده ،ساده مثل دلتنگی های من ،ساده مثل سادگیهایم من ماندم و یک عمر .....و حتی باور نکردم این بریدن را
از من دل بریدی و ندیدی که بی تو چه بر سر من می آید ،بغضی که به دست تو بود شکست و چشمانم که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها هم اعتنا نکردی
*****
هیچ گناهی بالاتر از آن نیست که قلب کسی را بشکنی در حالیکه عشق تو را در خود جای داده است
****
از طرف اونی که تنهاست ،تنها نا امیده ،تنها میره،تنهاش میذارن تنها نمیذاره،تنها یه آرزو داره اینکه تنهاش نذاری.......،.........
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:28 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
به خداعشق به رسوا شدنش می ارزد
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:16 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
![]() روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید روز بعد از رفتن تو رازقی مرد، باغچه خشکید دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید روز بعد از رفتن تو ظلمت تازه ورق خورد نسترن های رو طاقچه بی تو پرپر شد و پژمرد نفسامو تو سینه پس زد، زمین عاشقاشو بلعید شیشه ی پنجره یخ زد، بارون فاجعه بارید عابر دیوونه این بار به من دیوونه خندید عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید ![]() می بينی!!!!
تو چه آرام می گذری از کنار تنهاييم نيم نگاهی ولبخندی به نشانه دوستی يا رسم وعادت ديرين برای تسکين قلب من است يا افکار خودت؟؟؟؟؟???? نمی دانم!!!! هر چه هست قلب مرا به آتش می کشاند چشمانم را می سوزاند لبانم را قفل می کند. همين . . . . . ![]() نمی دانم كه این عشق چگونه بر . . . .
كویر خشك قلبم بارید كه دل بی خبرم عاشق شد
و به عشقش می بالد . . . نمی دانم می داند كه با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی . . . نمی دانم تا كی عاشق می ماند . . . نمی دانم می داند بدون او بی قرارم ، هیچم ، پیچم . . . نمی دانم می داند در انتظار فردای با او بودنم . . . نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را . . . نمی دانم می داند كه هیچگاه عشق واقعی نمی میرد . . . نمی دانم می داند دوست ندارم در رویای كسی دیگر باشم . . . . ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:8 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
از واژه های خیس من تا تو ، دریا نشست و بی صدا خندید
یک آسمان پروانه در چشمت ، آرام پشت واژه ها خندید
میخواستم قسمت شود دیروز ، در لحظه های آبی امروز
پرواز کردی تا دل فردا . ایکاش و اما و چرا ؟ خندید
هی پرسه میزد شانه هایت را، پیشانی داغ غزل در من
دیوانگی هم عالمی دارد ، گفتم وَ قلبت آشنا خندید
رد میشد از پس کوچه های عشق، چیزی شبیه من شبیه تو
آتش زدم بر گونه های شب ، مهتاب رقص شعله را خندید
دلواپسی بو د و سکوت تو ، دلواپسی بود و نگاه من
یک بار دیگر زندگی کردم ، چشمان غمگین تو تا خندید
![]() بيا امشب دمي با من کنار بسترم بنشين![]() من از عشق تو مي سوزم تو با خاکسترم بنشين![]() به اشک چشم و خون دل تو را من آرزو دارم![]() بيا همچون غبار غم به چشمان ترم بنشين![]() مرا گفتي که مي آيم تو را باور نمي کردم![]() در اين غم خانه هستي به باغ باورم بنشين![]() به حاتم خانه چشمم اگر ديدي غمي پنهان![]() قدم بردار از آن چشم و به چشم ديگرم بنشين![]() به جانم آتش عشقت ببين امشب چه مي سازد![]() مرا ديدي اگر بي جان کنار پيکرم بنشين![]() زه آه آتش افروزم پياپي شعله مي بارد![]() بيا آب محبت شو به روي افکرم بنشين![]() مرا رسوا چو مجنون بيابان گرد مي خواهي![]() مکن اي نازنين ديگر از اين رسواترم بنشين![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:15 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
گفتی پرنده ات اسیر است به دامم
گفتم که دگر من پر پرواز ندارم گفتی سکوت است چو قفلی بر لب تو گفتم که دگر میل به آواز ندارم ![]() اخرین دیدار پشت دیدگان مر طوبم.عاشقانه از تو می گویم مثل پچکی
خسته.از کنار غصه میرویم از تو گر چه رنجیدام،دل نکندم از یادت. با صدای زخمی قلبم،می زنم هر شبانه فریادت .باز همچنان من تنها، می خزم روی سردس جاده بر شقیقه زمین انگار،جای ای من وتو مانده می نویسم دوباره از اندوه می سپارم دوباره دل بر غم می کشم شکسته قلبی را که فریب خورده از دو چشم نم خسته ام. خسته از دیروز که تمامش دروغ محض بود وچه نفرت گر فته ام از عشق که مرا به وسوسه الود،چشمه اشک عا قبت خشکید،بر سر بستر دل تب دار او هنوز در گلو به جا مانده بغض سو زان اخرین دیدار.... ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 8:38 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
گل نسترن
ترا به خاطر خودت نه براي تمنا ها و هوسهاي دل خويش دوست مي دارم.
افسوس مي خورم كه چرا دنياي عشق را از دريچه شهوت مي نگري
احساسات عنان گسيخته ات نسبت به ديگري مرا بر ان نمود كه از تو جدا شوم و برايت بنگارم
اي هوسباز چرا رمز عشق را ندانسته عاشق شدي خويش را در رديف عاشقان ميار
عشق ،عاشق ،معشوق شهوت را يگانه مايه ي ناببودي عشق مي دانند.
برو ... برو تا آتش شهوتت را با بدن بلورين او خاموش سازي و ميان دستهاي ديگري لمس شوي.
تنها با شعر هست که می توان درد را کمی تسکین داد تنها با شنیدن و دیدن این جملات است که به خودمان می قبولانیم ما هم می توانیم کمی ارام گیرم سخت است اری سخت است فکرنکردن به ان چیزهای که بود و جدا شدن از خاطرات ......
با تو من رنگ طلوعم بی تو من سرخ غروبم از تو و سکوت عشقت سارشارمو من پرفروغم قاب عکست روی دیوار خاطراتی ماندگار هیچوقت از یادم نمیره با گذشت روزگار
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
دریغ از یک سلام بی بهونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:21 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس امروز مرا باور کني
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
نخواهم گل،که گل بی اعتبار است تمام عطر آن فصل بهار است تو را خواهم من از گلهای عالم که عطر توهمیشه ماندگار است
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه
پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است
ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي
ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:6 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
صدای اشک من ناقوس مرگ است![]() کتاب عشق من تنها سه برگ است
یکی برگ فراق و درد اسیری یکی رسوایی و درد فقیری
یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟ همان برگ تار نا امیدی
عشق رازی است مقدس.
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
![]() آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ،
من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت
زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی
پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق
تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ای مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و
هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی
من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن
می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .
عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو .
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی
در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات
نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنین من من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم .
![]() خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ,حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست
, پس چرا امروز می سوزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:16 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:34 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
نگو نه نگاه تو نامهربون بود نازنین
بقیه شازده بودن و عاشق تو پاپتی بود
من بهارم پای انتظار اون چشما گذشت
نگو دیوونه بودم دیوونگی واسه ام کمه
تا فراموش كنم قصه شيدايي را
![]() تا بياميزم با رنگ هوس واپسين لحظه تنهايي را
![]() من ترا بوسيدم بهر تو از ره دور
![]() ارمغان دگري آوردم مخمل نرم نوازشها را
![]() بر لب گرم تو جاري كردم بيگناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
![]() اي سراپا ترديد موجم و دامن دريا از توست
![]() آتشم واي مكن خاموشم اي سرا پا ترديد
![]() اي اميد گذران!!!مرو از آغوشم... براي كسي كه مثل خون تو رگهامه![]() بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.
من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.
يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.
بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...
هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت. عیدتون مبارک باشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:6 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
خار مهربون...
غنچه از خواب پريد و گلی تازه به دنيا آمد خار خنديد و به گل گفت:سلام و جوابی نشنيد ٬ خار رنجيد ولي هيچ نگفت ساعتی چند گذشت: گل چه زيبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزديک٬ گل سراسيمه ز وحشت افسرد ليک آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت.... سلام
گفتي بيا باران را به بيقراري دلها تعارف كنيم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 7:30 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
من شکستم ،آری ! تو شکستم دادی من غریبم !آری، تو غریبم کردی
تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی
تو مرا بر در و دیوار بدی کوباندی
تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو از پنجره ها ترساندی
تو مرا از فردا تو مرا از دریا ترساندی
من اسیرم !آری تو اسیرم کردی
بی خبر از باران تو کویرم کردی
من شکستم آری !تو شکستم دادی
![]() نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل چو تخت پار بر موج رها رها رها من ![]() زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ![]() نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ![]() ستاره ها نهفتند در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من ![]() ستاره ها نهفتند در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من ![]() دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من ![]() نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخت پار بر موج رها رها رها من ![]() زمن هر آنکه او دو چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 7:57 توسط (¯`·._.TALA._.·´¯) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردی تو
خيانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت و کار قلب اين دیوانه را دشوار کردی تو چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردی تو شنيدم بارها با ..........وليکن حيف شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردی تو چقدر اشعار زيبايی برايم خواندی و گفتی و بازی با دل بيمار من بسيار کردی تو نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره های مرا ديوار کردی تو چه حسنی داشت درد اين شکست تلخ ميدانم مرا از خواب عشق و عاشقی بيدار کردی تو |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| نویسندگان |
|
(¯`·._.TALA._.·´¯) طلا24 |
| پیوندها |
|
•عاشقانه ها • •مريم زلزله• •عاشق بي معشوق =مسيح • •دل پر• •آرزو• •آرزوها • •سرزمين عاشقان• |
|
RSS
|